X
تبلیغات
رایتل

هیچستان ♪

آدمک آخر دنیاست بخند...

جمعه 8 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 06:47 ق.ظ

تنها!

میدونید آدمی که تو روابطش موفق نیست حالا به هر دلیلی !

و هی گند میزنه با حرفاش رو همه چیز !

آدمی که بلد نیست قایم کنه احساسات لعنتیشو که اعصاب اطرافیانشو خورد نکنه!

آدمی که روزی هزار بار با خودش قهر میکنه و هیچ وقت هم آشتی نمیکنه!

آدمی که دیگه تظاهر کردنم یادش رفته ...!

از اونجایی که این آدم بنده هستم !

و الان به این نتیجه رسیدم که کلا بلد نیستم حتی حرف بزنم !

و هیچ کس اصولا توانایی درک احساسات اینجانب رو نداره !

و نمیتونه بفهمه چرا من باید ناراحت بشم از یک کلمه !

اصلا باید بره بمیره !

خودم و میگم!

نشستم الان کلی تصمیم گرفتم !

خوابم که نمیبره به سلامتی !

تصمیم گرفتم ....

اوووم راستش

چه طوره که قطع کنم همه چیو تنها شم ؟

این جوری نه از نوع رفتارام با بقیه میترسم

نه کسی به خاطر من ناراحتی میکشه

و نه موجود اضافه ای هستم واسه بقیه !

تو فکره اینم خودم و حتی تو این دنیای مجازی گم و گور کنم(حتی شده واسه یه مدت!) گوشیمم که تنها چیزیه که زورم بهش میرسه و هی به بهانه ی مختلف خاموشه و شاید خاموشیشو تا یه مدتی همیشگی کنم!

و ارتباط تلفنی هم که ماشالا دفعه ی اولم نیست که کسی زنگ میزنه و خیلی راحت میگم نمیتونم حرف بزنم !

خب کاره سختی نیست !

حداقل تو این موقعیت !

نمیدونم

تواناییشو دارم یا نه!

شب همین امشب با ابوالفضل حرف زدم .

بچه ی خوبی شدم واقعا!

ولی فهمیدم بچه ی خوب شدن به من نیومده! 

سعی میکنم اون مدل بالایی رو عملی کنم ! امیدوارم بتونم . نمیدونم شایدم بی خیالش شدم !

لعنت به این وضعیت الانم که مغزمو شسته ...

اصولا آدم مزخرفیم !


پی نوشت :

-اوضاعم ناجوره . میخوام خودزنیه بدنی نکنم خودزنی حرفی میکنم . دسته خودمم نیست مثه همیشه ...