هیچستان ♪

آدمک آخر دنیاست بخند...

شنبه 27 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 10:24 ب.ظ

ترس...

یه ترس عجیب تو وجودمه...

اتفاقایی که افتاده و داره میفته بدجوری میترسونتم...

این مشکل اخیر و اینکه به هیچکی جز سارا نتونستم بگمش هم باز روش...

کجای کارم اشتباهه ؟

کجای کارم اشتباهه که دلم آروم نداره و پر از ترسه...

یه جای کار ایراد داره...یه جای زندگیم ناقص داره میره جلو

ولی نمیدونم چی ...

نمیدونم کجا...

وقتی این جوری میشم حس میکنم تنها آدم امنی که دارم سارایه

میدونم شاید خودخواهی باشه ...

ولی...

بی خیال...

دعام که میکنید؟ مگه نه ؟