هیچستان ♪

آدمک آخر دنیاست بخند...

یکشنبه 3 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 01:02 ق.ظ

حسادت یا حسرت ؟!

نمیدونم ... 

یعنی نمیدوستم!  

ولی الان میدونم  

حسی که دارم حسادت نیست ... 

حسی که دارم حسرته ... 

حسرته چیزی که اون ازم دریغ کرد  

خدایا با تمام بدی هاش به من ... 

هر جا هست سالم نگهش دار ...  

خیلی وقت بود دعاش نکرده بودم ... 

ولی امشب از ته دل میخوام سالم باشه ...  

حداقلش این بود که میلاد به من حسی و داد که تجربه ی قشنگی بود ... 

حتی واسه یه مدت کوتاه ...  

 

پی نوشت :  

- ناراحت نیستمااااا ...یه خورده دلم گرفته بود   

-عاشقت نیستم میلاد ... فقط اسمت ...وجودت ... همه چیزی که به تو مربوط میشه منو یاده اون میلادی میندازه که بد نبود ...شایدم من فک میکردم بد نبود ... 

 

- خدایا میشه دوباره دلم و بلرزونی ؟ واسه کسی که بهم بد نکنه ... دلم یه احساس پاک میخواد ...