X
تبلیغات
رایتل

هیچستان ♪

آدمک آخر دنیاست بخند...

سه‌شنبه 14 دی‌ماه سال 1389 ساعت 10:24 ب.ظ

تقصیر منه :((


اینو الان همونی که دلشو شکستم تو وبلاگش گذاشته بود



؛سلام

می خواستم دیگه نیام اینجا

اما دیدم بی انصافیه بدون خداحافظی برم

دیگه خستم از اینجا اومدن

از کامنت چک کردن

از آپ شدن

از همه چی و همه کی

دیگه تحمل کوچکترین حرفی هم ندارم

دیگه هم نیستم تا از نیومدن کسی به وبم ناراحت شم

دیگه از هیچ کس دلگیر نمی شمه

تو تمام این مدت غیر از نگین خانومی

همه لطف زیادی به من داشتن و

سالی یه بارهم سراغی نمی گرفتن

خلاصه که ما رفتیم

دلم نمی خواست به این زودی از این جا بکنم اما ...

ما که رفتیم

خوشتون باشه

خدانگهدار؛


من که طاقت ندارم ای خدا کاش هیچی نمیگفتم خدایا داری تنبیهم میکنی ؟ بس نیست ؟

دیگه مغزم قد نمیده...

دود قیقه اومده بخوابم از خواب پریدم و اومدم تو وبلاگم تا شاید بخشیده باشم

ولی فقط به خودش فحش داده بود ...

منو نمیبخشه ...

ای خدا چه جوری صدات کنم که بشنوی ...


سرماخورده ام ... دوباره لرز کردم ...

بابامم با مهربونی و شوخی اومد سلام کرد ولی من هنوز دلگیرم


به کی قسم بخورم که نمیخواستم اذیتت کنم

به خدا بی خبری ازت اونم وقتی اینجوری دلت و شکستم داره زمینم میزنه