هیچستان ♪

آدمک آخر دنیاست بخند...

سه‌شنبه 24 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 08:49 ب.ظ

آلبالو خانومی...

بعضی وقتا یه چیزی رو دلت سنگینی میکنه که هیچ جوری نمیتونی بریزیش بیرون ! یعنی از قانع کردن دیگران واسه باور چیزی که هستی خسته شدی ! 

چند روزه خواستم اینجا رو هم همراه آلبالو آپ کنم دیدم دیگه نمیتونم از دلم بنویسم . 

شاید بعدا تونستم . ولی فعلا نمیتونم ! 

شاید فردا ... شاید پس فردا ! شاید هیچ وقت دیگه ننوشتم . 

البته داستانم رو تا آخرش همین جا آپ خواهم کرد

این ارسال و زدم که فقط بگم اگر یک وقتی دنبالم گشتید و اینجا نبودم همیشه تو وبلاگ خاطرات آلبالو خانومی میتونید پیدام کنید . یعنی همون وبلاگ قدیمیم که توش اکثرا شادی هامو مینویسم ... 

راستی اتفاقی نیفتاده ها ! کلا دیگه اینجا رو دوست ندارم . 

موفق باشید


راستی ! فعلا قالب نظرات و با یه پیغام گیر عوض کردم که پیغاماتون خصوصی و مستقیما یه ایمیلم برسه .