X
تبلیغات
رایتل

هیچستان ♪

آدمک آخر دنیاست بخند...

شنبه 14 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 06:39 ق.ظ

نمیخوام بد باشم ...:(

چه جوری بگم من هیچی تو دلم نیست ... هیچی ...

قبول دارم وقتی عصبانیم چرت و پرت میگم ...

ولی آخه به من حق بدید من که گفتم وقتی ناراحتم و دلتنگم نباید حرف بزنم ...

من که گفتم نمیتونم خوب باشم ... به خدا خودمم از بد بودنه خودم خسته ام ...


2 شب پیش ... بعد از حرف زدن با نازگل و بعدشم مینو ...یه چیزی شدش ...

کلا حالم داغون بود . دلم گرفته ... خیلی وقته . به خدا فقط به زبون نمیارم ...اگه نه دلم خیلی بارونی تر ازین حرفاس ...


گفتم بذار امتحان کنم ...بذار حرف بزنم ... مگه نگفت خواستی فحش هم بدی بیا بده !؟ مگه نگفت ناراحت نمیشه و به دل نمیگیره و میفهمه در اون لحظه چرت و پرت میگم !

ولی نفهمید ...

منم فهمیدم دیگه خفه شم و مثه همیشه باشم ...

سعی کنم حرف نزنم ...

اصلا مگه چیه تنهایی بده ؟

گوشیمم خاموش کرده بودم تا کمتر کسی و با حرفام آزار بدم .

مجبور شدم روشنش کنم . نمیدونم چه حکایتیه وقتی گوشیم روشنه هیچکس کاری باهام نداره ! همین که خاموش میکنم همه ی اقوام و فامیل یاده من میفتن و یاده کارایی که باید براشون بکنم !

به خدا دیگه خسته ام ...

ازینکه بشنوم یکی دلش به خاطر من شکسته یا ازینکه فک کنه منم مثه بقیه متهمش میکنم به چیزی که نیست ...

دو شب پیش از شدت گریه خوابم نمیبرد

نمیدونم تا حالا شده هر چی گریه کنید بغضتون نترکه !؟

هنوزم اون بغض تو گلومه و باعث میشه یهو بزنم زیره گریه ...

حس میکنم واقعا دارم افسرده میشم ... شایدم شدم ...

امروز تولد نگار بود . نمیدونم اگه سیمین امروز نیومده بود پیشم چی کار میکردم ... اون تولد رو با اون همه آدم سر کردن ... واسه منی که اصلا اهله شلوغی نیستم و دوست دارم یه جای آروم باشم ...واقعا برام سخت بود . ولی وقتی سیمین بود هیچ کدوم ازینا رو حس نمیکردم ... دوست دارم تو این مدت همش باهام باشه ... هیچ چی از دله من نمیدونه هیچ چی ...

از همون اول دبستان که با هم بودیمم همینجور بود ... جزوه اون دسته آدمایی که میفهمم واسه درک کردنم نیاز به حرف زدن باهاش ندارم ...

فقط هست ... و بودنش برام کافیه ...

دوباره بغض کردم ... 

دوست دارم تنها باشم .مثه قبلا ...

شاید کمتر بیام نت ...

دوستایی هم که شمارمو دارن اگه خاموش بودم لطفا نگران نشن . دیگه نمیتونم بمونم . هیچ جوری . تنهایی رو بیشتر لازم دارم . از شکستنه دله آدمایی که دوسشون دارم خسته شدم



پی نوشت :

- نمیدونستم سیاوش حتی روزه تولدمم حفظه شاید بعدا گفتم کامل.