X
تبلیغات
رایتل

هیچستان ♪

آدمک آخر دنیاست بخند...

سه‌شنبه 3 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 06:40 ق.ظ

عطیه ...


چند ماه پیش اگه یادتون باشه یه ارسال تو وبلاگ آلبالوم زدم و از همه خواستم واسه دوستم عطیه که تو کماست دعا کنن ...

اون زمان هر کی ازم میپرسید عطیه کیه نمیتونستم جواب بدم ... چون قول داده بودم کسی از دوستیمون خبر نداشته باشه . هنوزم نمیدونم چرا این قول و ازم گرفته بود(البته منظور از کسی اونایی بود که جفتمون رو میشناختن ... ) ولی اینجا رو هیچکس از اون بچه ها جز نازگل نداره ...

میخوام بگم دلم خیلی براش تنگ شده ...

میگن فراموشی گرفته ...

فک کنم حتی دیگه یادش نباشه دوستی به اسمه نگین داشته ...

بعضی شبا که خیلی دلم تنگ میشه یه تک بهش میزنم ...

ولی از اون موقع که تصادف کرده دیگه هیچ جوابی ازش نگرفتم ...

نمیدونم چرا امشب اینقدر دلم هواشو کرده ... مخصوصا هوای خنده هاشو ...

هنوز اون اس ام اسش تو خاطرمه ... وقتی گفت نگین خوشحالم که تو دوستمی  

با وجود اینکه چند سال ازم بزرگتره ولی هیچ وقت اینو حس نمیکردم ... با وجود اینکه هیچ وقت ندیده بودمش ولی یه دوسته خوب و واقعی بود ...


خدایا یعنی سالمه ؟

خیلی دوسش دارم ...

دعا کنید همیشه سالم باشه ...




پی نوشت :

-رمزه ارسال قبلی و هرکس خواست بهم بگه بدم بهش