هیچستان ♪

آدمک آخر دنیاست بخند...

چهارشنبه 13 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 06:34 ق.ظ

خدایا شکرت...

میدونید!  

حسه خوبیه !  

دلی که تا چند ماه پیش هر روز حسه تنهایی میکرد و مشغله ی اینو داشت که چه جوری پسری به اسمه "میلاد" رو فراموش کنه !  

حالا آزاده ! 

و تنها دل مشغولیش فقط این میتونه باشه که نکنه به داداشش وابسته شه ! (داداشی که تنی نیست ولی مثه یه داداش واقعیه) 

    

یا ممکنه یه روز آبجی مینوشو ببینه !  

 

خدایا به خاطر همه چیز ازت ممنونم ...   

 

پی نوشت : 

-یه عکس خشگل تو ادامه مطلب گذاشتم دوست داشتید ببینیدش...

 

 

اینم لینک عکس در اندازه ی واقعیش!