X
تبلیغات
رایتل

هیچستان ♪

آدمک آخر دنیاست بخند...

پنج‌شنبه 16 دی‌ماه سال 1389 ساعت 03:41 ق.ظ

آشتییییییییییییییییییییییی :*

سلام!

میخوام بگم این ارسال و فقط و فقط واسه مهدی میزنم که مطئن باشه حالم خوبه خوب شد ...


اولش من و دوستم با هم دعوا کردیم


بعدش من فهمیدم شاید حرفام خیلی براش تند بوده ...

اولش گفت دیگه باهام قهره دیگه جوابمو نمیده واسه همیشه میره




که بعد من این شکلی شدم !



بعدش مینو خانومی و داداش ابوالفضل و امین و چند نفر دیگه باهام حرفیدن که دوستت برمیگرده غصه نخوریا !

منم نشستم فکر کردم ! 



بعد فرداش دوستم بهم پیغام داد و گفت خیلی دوسم داره گفت مگه میشه آبجیش نباشم دیگه گفت با حرفایی که زدم اونم اشک ریخته گفت قول میده دیگه باهام قهر نکنه ... گفتش زود از کوره در رفته ... 

گفت گریه نکنی دیگه ها !



منم قول دادم دیگه گریه نکنم و بخندم



مرسی منو بخشیدی مهدی ... هیچ وقت کمکاتو یادم نمیره ... هر کی گفته بداخلاقی الکی گفته ...

یادم نمیره چند ماه پیش که من اون ارسال و تو وبلاگم زدم و حتی رمزه وبلاگم و عوض کردم که سارا نتونه برش داره تو اومدی و برام کامنت گذاشتی و قانعم کردی که اگه میلاد اونجا رو میخونه اون ارسال و بردارم تا جلوش خورد نشم ... وقتی من حتی به حرفه سارا گوش نمیکردم و با اون حرفه تو پسوردم و دادم به سارا که اون مطلب و برداره ... و چند روز بعدش که دوست دختر میلاد اومد تو وبلاگم و ... اونجا فقط ممنون تو سارا بودم که نذاشتین بیشتر از این خودم و خورد کنم



دیگه باهام قهر نکنیا ! دیدی که طاقت قهر و ندارم



حالا دیدی حالم خوبه خوبه



آها یادم رفت بگم! این عکسو دیدم یاده داداش ابوالفضلم افتادم


  HE CAN ALWAYS MAKE ME SMILE


پی نوشت :


- دیشب این قدر آتیش سوزوندم که خدا میدونه بعدا شاید تعریف کنم چی کار کردم